تبليغاتX
ترانه های تنهایی من - سرنوشت رايج انسان

سرنوشت رايج انسان

 بشارت ميدهم ،

ز هر نگاهم حكايتي ،

حكايتي ز درد .

ز آن خامي كه پخت ، و سپس ،

با حذف حرارت خويش ، بر كف ظرف داغ اجتماع از التهاب افتاد .

حكايت ميكنم ،ز موج پر تلاطم اين جمع خموش ،

كه در پس پرده خموشش ، ز موج پنهانش ،

طوفان را حاكي  ،

و نويد حمله و كوفتن بر ساحل قاري بود .

كه بر سخره ها و موانع خواهد تاخت .

اما افسوس ، كه در نهايت آرام ،

بر سطح شنها نشست مي كند .

و اينجاست كه :

بشارت ميدهم ز هر نگاهم حكايتي ،

حكايتي ز درد ،

 حكايتي ز درد نشست و افول موج در دل شنها ،

حكايتي ز سرنوشت رايج انسان :

جهل ،

سپس طغيان و آگاهي ،

و چه دردناك ، در انتها :

ركود و انجماد به نشانه مصلحت ،

كه جز نشست در دل شنها نيست .

و اينجاست كه :

بشارت ميدهم ،

ز هر نگاهم حكايتي ،

حكايتي ز درد ،

ز درد فراموشي اماممان علي .

 

!! نوشته شده توسط امید | 3:38 | پنجشنبه 1387/05/03